محو تماشا

سلام

قطعه ی ادبی زیبایی رو قدری پیش در صفحه ی ۳۶۰ یکی از دوستانم به اسم محمد دیده بودم،به واقع لذت بردم.امروز دوباره همین قطعه در وبلاگی با عنوان شرایط مرزی به چشمم آشنا اومد که گفتم برای خودم یادداشتش کنم.

گفتمش: دل میخری؟!
پرسید چند؟!
گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود

از هویت نویسنده ی این قطعه آگاهی ندارم.اگر صاحب این اثر برای شما شناخته شده است در بخش نظرات من رو هم آگاه کنید.

نوشتن پاسخ