خاطرات تابستان
سلام
در نهایت امتحانات ترم تمام شد و تابستان فرا رسید.روزهای تابستان بقدری برای من جذاب و یادآور گذشته های شیرین هست که حتی در نوروز هم آرزوی رسیدن این فصل «داغ» رو دارم و چقدر روحیه بخش هست که روزهای شیرین و خاطره های بیاد ماندنی ای از این دوران در ذهن دارم.
خاطرات فوتبال بازی کردن ها،دوچرخه سواری ها،Video Game های قدیمی و کارهای مختلف دیگری که در یک گروه دوستانه ی سه چهار نفره انجام می دادیم و بنا به اقتضای سن از اونها لذت زیادی می بردیم.
در این روزهای گرم و شبهای خنک تابستان،گذر از خیابانی که گاه تا ساعت های پایانی شب میزبان فوتبال بازی کردن ما بود و ملاقات دوباره ی درختان آن خیابان و احساس باد ملایمی که گاه می وزد و از بین انگشتان عبور می کند، هوس داشتن یک توپ پلاستیکی و جمع صمیمی دوستان را زنده می کند.
کودکی و نوجوانی شیرین گذشت،امروز در بیست سالگی بدنبال کاشتن درختی در بستر چمن کودکی و نوجوانی هستم تا سالهایی دیگر، شیرینی بزرگ شدنش را بچشم…
* تصویر این نوشته،تصویر خیابانی هست که روزهای خوب کودکی و نوجوانی رو در اون گذروندم،به امید خدا تا چند روز آینده عکس رو تهیه و به این نوشته اضافه خواهم کرد.
دستهها: یادداشت های روزانه
واقعا زيبا گفتي.
رفتم تو حس.
دستت درد نكنه.