کلامی با او

سلام
میخواستم چند خطی بنویسم که یاد این بیت افتادم
ســـخــن عـشــــق نـــه آن اســت کـــه آیـــد بــه زبــــان
ســاقـیا مــی ده و کـــوتـــاه کـــن ایـــن گفــت و شنـــفت

خدا را شکر که این ضعیف که چون ابلهی سرگردان است اندکی به دریا نزدیکتر شد.خدایا،برای نزدیکتر شدن قایقی بزرگتر میخواهم،پس در را به سوی خواسته ام مبند…
 
بشنـــو از نـی […]