کلامی با او
ارسال شده در ۷م, شهریور ۱۳۸۷ توسط mobin
سلام
میخواستم چند خطی بنویسم که یاد این بیت افتادم
ســـخــن عـشــــق نـــه آن اســت کـــه آیـــد بــه زبــــان
ســاقـیا مــی ده و کـــوتـــاه کـــن ایـــن گفــت و شنـــفت
خدا را شکر که این ضعیف که چون ابلهی سرگردان است اندکی به دریا نزدیکتر شد.خدایا،برای نزدیکتر شدن قایقی بزرگتر میخواهم،پس در را به سوی خواسته ام مبند…
بشنـــو از نـی […]
دستهها: یادداشت های پراکنده | بدون نظر »