کلامی با او

سلام
میخواستم چند خطی بنویسم که یاد این بیت افتادم
ســـخــن عـشــــق نـــه آن اســت کـــه آیـــد بــه زبــــان
ســاقـیا مــی ده و کـــوتـــاه کـــن ایـــن گفــت و شنـــفت

خدا را شکر که این ضعیف که چون ابلهی سرگردان است اندکی به دریا نزدیکتر شد.خدایا،برای نزدیکتر شدن قایقی بزرگتر میخواهم،پس در را به سوی خواسته ام مبند…
 
بشنـــو از نـی […]

طراحی الگوریتم ها و اثرات آن!

سلام
دیرزو بین کلاس تئوری پردازش تصویر و آزمایشگاه پردازش تصویر رفتم پارک کنار دانشگاه و یکی از میزهای شطرنج رو برای نشستن انتخاب کردم،یک نفر بودم و مهره ی شطرنج هم نداشتم برای همین کاغذ و قلم رو در آوردم و شروع کردم به کار روی الگوریتم برنامه ای که می بایست در طول ترم […]

موفقیت

خـدایـــا،
موفقیت، توفیق بندگی تـوست
توفـیـق بندگـیـت را نصیبم گـــردان!

من از آن روز که در بند تو ام آزادم *** پادشاهم چو به دست تو اسیر افتادم
 

گذرگاه

سلام
سال اول دبیرستان بود،یکشنبه ی یک روز زمستانی بود که آقای “مظهری” دبیر عربی بعد از جمع کردن برگه های امتحان چند دقیقه ای برای بچه های کلاس درباره ی موضوعات مختلف صحبت کرد که یکی از جملات ایشون به زبان گفتاری چیزی شبیه به این بود : «اینها همش بهانه هست که میگید خسته […]

دنياي گذشته

سلام
شايد سه يا شايدم چهار سال پيش بود كه وبلاگ “يادداشهاي يك كلاه سياه در دنياي امنيت” رو براي اولين بار مي ديدم،احساس خوبي داشتم وقتي يادداشت هاي يك پيشكوست رو مي خوندم اما هيچ وقت دوست نداشتم بدين شكل دچار افكار نستالوژيك و غريب بشم و كم كم از اين دنياي قشنگ صفر و […]

ویرایش؟ نه همیشه

شاید گاهی اوقات ویرایش،یک نوشته رو زیباتر بکنه،ولی بهتره بعضی نوشته ها رو دست نزنم و همونطور که بار اول نوشته شدند بفرستمشون روی وبلاگ