ارسال شده در ۷م, شهریور ۱۳۸۷ توسط mobin
سلام
میخواستم چند خطی بنویسم که یاد این بیت افتادم
ســـخــن عـشــــق نـــه آن اســت کـــه آیـــد بــه زبــــان
ســاقـیا مــی ده و کـــوتـــاه کـــن ایـــن گفــت و شنـــفت
خدا را شکر که این ضعیف که چون ابلهی سرگردان است اندکی به دریا نزدیکتر شد.خدایا،برای نزدیکتر شدن قایقی بزرگتر میخواهم،پس در را به سوی خواسته ام مبند…
بشنـــو از نـی […]
دستهها: یادداشت های پراکنده | بدون نظر »
ارسال شده در ۹م, اردیبهشت ۱۳۸۷ توسط mobin
سلام
دیرزو بین کلاس تئوری پردازش تصویر و آزمایشگاه پردازش تصویر رفتم پارک کنار دانشگاه و یکی از میزهای شطرنج رو برای نشستن انتخاب کردم،یک نفر بودم و مهره ی شطرنج هم نداشتم برای همین کاغذ و قلم رو در آوردم و شروع کردم به کار روی الگوریتم برنامه ای که می بایست در طول ترم […]
دستهها: یادداشت های پراکنده | بدون نظر »
ارسال شده در ۳۰م, فروردین ۱۳۸۷ توسط mobin
خـدایـــا،
موفقیت، توفیق بندگی تـوست
توفـیـق بندگـیـت را نصیبم گـــردان!
من از آن روز که در بند تو ام آزادم *** پادشاهم چو به دست تو اسیر افتادم
دستهها: یادداشت های شبانه, یادداشت های پراکنده | ۱ نظر »
ارسال شده در ۲۰م, دی ۱۳۸۶ توسط mobin
سلام
سال اول دبیرستان بود،یکشنبه ی یک روز زمستانی بود که آقای “مظهری” دبیر عربی بعد از جمع کردن برگه های امتحان چند دقیقه ای برای بچه های کلاس درباره ی موضوعات مختلف صحبت کرد که یکی از جملات ایشون به زبان گفتاری چیزی شبیه به این بود : «اینها همش بهانه هست که میگید خسته […]
دستهها: یادداشت های پراکنده | ۱ نظر »
ارسال شده در ۹م, آذر ۱۳۸۶ توسط mobin
سلام
شايد سه يا شايدم چهار سال پيش بود كه وبلاگ “يادداشهاي يك كلاه سياه در دنياي امنيت” رو براي اولين بار مي ديدم،احساس خوبي داشتم وقتي يادداشت هاي يك پيشكوست رو مي خوندم اما هيچ وقت دوست نداشتم بدين شكل دچار افكار نستالوژيك و غريب بشم و كم كم از اين دنياي قشنگ صفر و […]
دستهها: یادداشت های پراکنده | ۴ نظر »
ارسال شده در ۱۶م, آبان ۱۳۸۶ توسط mobin
شاید گاهی اوقات ویرایش،یک نوشته رو زیباتر بکنه،ولی بهتره بعضی نوشته ها رو دست نزنم و همونطور که بار اول نوشته شدند بفرستمشون روی وبلاگ
دستهها: یادداشت های پراکنده | بدون نظر »