ارسال شده در ۳م, فروردین ۱۳۸۷ توسط mobin
سلام
نه ساعت نخریدم،هدیه هم نگرفتم…فقط امروز صبح که از خواب پا شدم تعجب کردم! بیشتر روزها دور و بر ساعت ۹ بیدار میشدم اما امروز ساعت رو که نگاه کردم دیدم چیزی تا نهار نمونده.امسال ساعت ها جلو کشیده شد اما سخنگوی دولت “آقای الهام” گفته که تمام تلاشمون رو می کنیم تا روال سال قبل در پیش گرفته بشه.به طور حتم همه مزیت های این تغییرها در اول بهار و اول پاییز رو میدونید و یا دست کم چیزهایی درباره ی اون شنیدید،فکر کنم اگر این مزیت ها رو در یک کفه و صحبت ها و استدلال های دولت رو در کفه ی دیگر یک ترازو قرار بدیم،کفه ی اول با شتاب زیادی پایین بره.
این هم عکس هایی که دیروز قولشون رو دادم…


دستهها: یادداشت های شبانه | ۳ نظر »
ارسال شده در ۲م, فروردین ۱۳۸۷ توسط mobin
سلام
امروز با چند تا تیکه چوب که از قبل بریده بودمشون یه خونه برای پرنده ها درست کردم:) که تا اندازه ای قشنگ شده، می خواستم یه عکس ازش بگیرم و بگذارمش اینجا تا شما هم ببینیدش اما هوا تاریک شد و امشب امکان گرفتن عکس مناسب ازش وجود نداره.
برای سال جدید دو تا آرزو دارم،دلم روشنه به امید خدا عملی میشن و برای عملی شدنشون هم باید خیلی تلاش کنم.امیدوارم برای فردا بتونم عکس خونه ی پرنده رو قرار بدم تو وبلاگ.
دستهها: یادداشت های شبانه | بدون نظر »
ارسال شده در ۱م, فروردین ۱۳۸۷ توسط mobin
ارسال شده در ۳م, اسفند ۱۳۸۶ توسط mobin
سلام
با خودم گرفتم اگر بازهم منتظر فرصتی مناسب برای نوشتن باشم شاید باید برای همیشه از فکر نوشتن بیرون آمد…
دستهها: یادداشت های شبانه | ۱ نظر »
ارسال شده در ۳۰م, دی ۱۳۸۶ توسط mobin
سلام
امروز عصر احساس سنگینی می کردم قلبم نامنظم میزد و انگار یه چیزی گلوم رو فشار می داد… هنوز هم یه کم سرم سنگینه،احساس خوشایندی نیست.
[…]
برایند افکار و حالات روحی امروز من یک پیکان است،فلشی که در دو راهی “سادگی و آرامش” و “نیرنگ و آسایش” به سادگی و آرامش اشاره می کند.در اینجا و این شرایط راه سومی به نام “سادگی و آسایش” وجود ندارد،یا باید شیوه درویشی پیشه کنی تا در سادگی به آرامش برسی یا گرگ باشی و درندگی کنی تا با دریدن گله ای که تمام دارایی چوپانیست ساده دل، (به خیال باطل) به نوا و آسایشی برسی.

ایــنجــا فضای دیگریست… گله ای نیست جز گله ی گرگ و شبانی نیست جز با یک راس دام.گریزی نیست،اگر میش هستی برای حفظ جان یا لباس گرگ به تن داری و چوپان را انکار می کنی یا به غایتی معلوم تن در می دهی و دریده می شوی.خوشا تن در دادن به غایتی بی نهایت که ندارد در توان جز کسی که بر او باکی نیست از خطر.
[جهت حفظ فضای مثبت بلاگ، ادامه نوشته ویرایش شد…]
دستهها: یادداشت های شبانه | ۳ نظر »
ارسال شده در ۲۰م, دی ۱۳۸۶ توسط mobin
سلام
سال اول دبیرستان بود،یکشنبه ی یک روز زمستانی بود که آقای “مظهری” دبیر عربی بعد از جمع کردن برگه های امتحان چند دقیقه ای برای بچه های کلاس درباره ی موضوعات مختلف صحبت کرد که یکی از جملات ایشون به زبان گفتاری چیزی شبیه به این بود : «اینها همش بهانه هست که میگید خسته ام، نمیتونم، کار دارم و … .این حرفها رو بگذارید کنار به درستون برسید.”
چند سال گذشت که صحبتی مشابه در کلاس درس زبان انگلیسی دکتر “بیات” بیان شد،ایشون هم اصرار زیادی به تلاش و کوشش داشتند و پسر خودشون رو مثال می زدند که در امریکا ضمن تحصیل جهت تامین نیازهاشون مشغول به کار هم هستند.جمله ای هم که از ایشون با یاد دارم این هست : “اگر پسرم یک روز با شکست در کار و تحصیل به خونه برگرده بهش میگم من چیزی ندارم که به تو بدم،هر چیزی میخوای برو خودت بدست بیار.”
و حالا هم پیوسته چنین صحبت هایی رو از افراد مختلف می شنوم،افرادی که بعد از چندین سال تلاش و کوشش به هدف های بزرگی رسیدند و هنوز هم در راه تداوم بخشیدن به این نتایج از تلاش و کوشش دریغ نمی کنند.
چیزی که در این سالها از چنین صحبت هایی درک کردم، تلاش و کوشش مثل یک فرد خستگی ناپذیر بود که در مقاطع مختلف برای پیشرفت از لذت ها عبور میکنه و همواره به طی کردن این راه علاقه مند بودم و هستم بلکه روزی به راهی که ازش عبور کردم با غرور نگاه و با افتخار از اون یاد کنم.

ریچارد استالمن ، نمونه ی یک مرد موفق
دستهها: یادداشت های پراکنده | ۱ نظر »
ارسال شده در ۹م, آذر ۱۳۸۶ توسط mobin
سلام
شايد سه يا شايدم چهار سال پيش بود كه وبلاگ “يادداشهاي يك كلاه سياه در دنياي امنيت” رو براي اولين بار مي ديدم،احساس خوبي داشتم وقتي يادداشت هاي يك پيشكوست رو مي خوندم اما هيچ وقت دوست نداشتم بدين شكل دچار افكار نستالوژيك و غريب بشم و كم كم از اين دنياي قشنگ صفر و يك هاي ماتريكسي فاصله بگيرم،دنيايي كه از ۱۵ سالگي باهاش بزرگ شدم.
اما در نهايت گريزي نبود چون من هم مثل اين دوست پيشكسوت،انسان هستم و طبق نظريه آبراهام مازلو نيازهايي دارم.آبراهام مازلو معتقد است كه انسان داراي پنج نياز اصلي است كه در صورت بي اعتنايي به اين نيازها فرد دچار احساساتي از قبيل حقارت و ضعف و درماندگي شده كه اين احساسات در نهايت منجر به دلسردي و ياس اساسي فرد خواهد شد.اين نيازها عبارتند از :
- نيازهاي اوليه جسماني و فيزيولوژيك كه در راس سلسله مراتب نيازها قرار دارند و اساسي ترين نيازهاي يك فرد تلقي مي شوند.نيازهاي معيشتي در اين دسته قرار مي گيرند.
- نياز به امنيت كه امنيت جسماني و رواني را شامل مي شود و به عنوان نمونه مي توان به نياز به محافظت در برابر خطرات (جسماني) يا امنيت شغلي(رواني) اشاره كرد.
- نيازهاي اجتماعي كه عبارت است از نياز به دوستي،محبت،عضويت در گروه و تعلق به يك جامعه.
- نياز به احترام كه شامل نياز به احساس ارزش،توانايي،شايستگي،موفقيت و مسئوليت مي باشد.
- نياز به خودشكوفايي كه پيشرفت و رشد را شامل مي شود.
اين نيازها داراي سلسله مراتب بوده و به ترتيبي كه شماره گذاري شدند معني پيدا مي كنند،به عبارتي تا نياز به احترام در فرد برآورده نشود و فرد احساس توانايي،شايستگي و … نداشته باشد،خودشكوفايي مفهومي نخواهد داشت.
فكر مي كنم حالا امكان ريشه يابي و يافتن علت تاريكي و شباهت دنياي امنيت شبكه ي من به اين دوست عزيز كار مشكلي نباشه… به خصوص براي كساني كه سابقه ي حضور در اين دنيا رو داشتند.
خيلي سادست! يك نفوذگر به شبكه از ديدگاه عوام جامعه فردي خرابكار هست و به همين دليل از هيچ جايگاه شغلي و اجتماعي برخوردار نيست و به طور مسلم كسي احترامي هم براي او قائل نيست و با توجه به سلسله مراتب نظريه ي مازلو با نداشتن اينها آخرين نياز يعني خودشكوفايي هم ممكن نيست.
شايد همين موضوع يعني نرسيدن به شكوفايي و پيشرفت و برآورده نشدن نيازها در جامعه ي كنوني با دنبال كردن مباحث مرتبط با امنيت شبكه بود كه اين روزها بيشتر به برنامه نويسي تمايل پيدا كردم و به مطالعات گذشته درباره ي امنيت شبكه بيشتر به عنوان تجربه نگاه مي كنم تا دانش فني براي كار.
تنها علت نوشتن و ارسال اين پست، كامنتي بود كه آقاي Black Hat روي پست قبلي گذاشتند،با تشكر از ايشون.
دستهها: یادداشت های پراکنده | ۴ نظر »
ارسال شده در ۲۲م, آبان ۱۳۸۶ توسط mobin
آدمی برای آنکه بخواهد در کارها کامیاب شود، یک درصد نیاز به الهام غیبی دارد و نود و نه درصد محتاج تلاش و کوشش است.
- توماس ادیسون

دستهها: گفتار خردمندانه | ۱ نظر »
ارسال شده در ۲۰م, آبان ۱۳۸۶ توسط mobin
سلام
شاید همه ی ما دیده باشیم کسانی رو که بعد از غروب آفتاب تو کوچه و خیابون مشغول جمع کردن چیزهای بدرد بخور از توی زباله های در خونه ها هستن اما تصور این قضیه در امریکا و اون هم در شهر نیویورک یک کمی سخت به نظر میرسه ولی حقیقت داره.
امروز تو بخش فارسی سایت BBC به یک مطلب عجیب برخوردم که چیزی جز “فروش زباله محل کسب درآمد نیویورکی ها” نبود. در این خبر اومده بود که در نیویورک هم هستند افرادی که به منظور کسب درآمد بیشتر علاوه بر بازیافت زباله های بدرد بخور خودشون،زباله های دیگران رو هم جمع آوری می کنند و با فروش اونها چند دلاری به درآمد خودشون اضافه می کنن.دو چیز جالب که توی این خبر توجه منو به خودش جلب کرد اینها بودن :
- جریمه ی دو هزار دلاری برای کسانی که زباله های دیگران رو بردارند.
- معرفی کسانی که زباله ها رو جمع آوری می کنند به عنوان کار آفرین.
خوب مورد اول به خاطر این هست که درآمد شهرداری از جمع آوری زباله های قابل بازیافت و فروش اونها کم نشه و اما مورد دوم… به واقع جای تحسین داره چرا که ما اکثر این افراد رو آدمهای بد بختی می بینیم که از نظر اجتماعی در سطح پایین تری قرار دارن.به طور حتم همه میدونید که کار آفرین به کسی میگن که با استفاده از فکرش بتونه در یک مجموعه با انرژی کمتر بازده بالاتری رو ایجاد بکنه یا به عبارتی شرایط اطراف خودش رو به خوبی درک کنه و با توجه به اون با یک برنامه ریزی صحیح بهترین عملکرد رو داشته باشه.
حالا با دونستن این مساله شاید بهتر باشه از تفکر قبلی خودمون راجع به این افراد یه کمی فاصله بگیریم چرا که فکر درستی دارند و به واقع کار آفرینند نه آشغال جمع کن.
دستهها: یادداشت های روزانه | ۱ نظر »
ارسال شده در ۱۹م, آبان ۱۳۸۶ توسط mobin
سلام
تصویرهای زیر مربوط به فروردین ماه امسال ( ۱۳۸۶) هستند…


دکتر حسین الهی قمشه ای را می بینید که چهار زانو روی مبل نشسته : ) بعضی رفتارها اقتضای بزرگی و معرفت (شناخت) هستند، به همین خاطر هست که چهار زانو نشستن روی مبل برای خیلی از ما ها حتی در یک میهمانی دوستانه و صمیمی چندان ساده نیست!
سایر تصویرها
دستهها: یادداشت های شبانه | ۱۱ نظر »